برای اسطوره‌ ی استقلال و آن سفر همیشگی / یاد باد آن سپیده، آن امید !

آخرین خبرها

اسطوره استقلال

به گزارش  سایت  استقلال مگ، اپیزود اول: صبحِ چهارشنبه چهارم خرداد ۱۳۹۰ – ورزشگاه آزادی. چشم‌هایِ نم‌خورده‌یِ آنهایی که برای وداع آخر با اسطوره آمده بودند، درست مثل مردمانِ قومی بود که با امپراتور خود خداحافظی می‌کنند تا به سفری بدون بازگشت برود. آنها که زیر تابوت را گرفته‌اند یا در چندقدمی تابوت هستند، خرامان خرامان از کنار سکوهای آزادی می‌گذرند، اشک امان نمی‌دهد. تمام آن خاطرات لعنتی در آزادی با مردی که حالا‌ در تابوت آرام گرفته، تداعی می‌شود. تمام آن نفس‌های به شماره افتاده، تمام آن مشت‌های گره‌شده، تمام آن پا کوبیدن‌هایِ روی تارتانِ آزادی و تمام آن کام‌هایِ غلیظی که روی نیمکت گرفته می‌شد. دیگر فایده‌ای نداشت، کار از کار گذشته بود. وداع با ناصر، شاید آخرین سیلیِ فوتبال به سوگوارانِ اسطوره‌هایش بود.

اپیزود دوم: همه می‌آیند و خیلی‌ها رفته‌اند. رفتن ناصرخان هم یک آهنگ تکراری مثل خیلی از سفرهای همیشگیِ آدم‌ها بود با خاکسپاری رویاهای بزرگ. اما او که رفت، خیلی چیزها هم در فوتبال خاک شد. به قول اکبر میثاقیان که می‌گفت: فوتبال تمام آدم‌ها را بیچاره کرده، رفتن اسطوره از دنیای آبی‌ها هم بدون شک همه‌ی جماعت آبیدل فوتبال ایران و تمام آنها که با وجدان و صداقت زیسته‌اند را بیچاره کرد. تمام آنهایی که خرداد، سنگین‌ترین مشت را به صورتشان زد و سال‌هاست که بدون حجازی دائم‌الماتم شده‌اند.

اپیزود سوم و پایانی: در فوتبالِ پرسوءتفاهم و از نفرت و سیاه‌بازی سرریز شده، باید فقط ناصر حجازی بود برای ماندگاری در ذهن تاریخ. مردی بدون الفت با تضاد! یک‌راست و صریح. او که از دنیایی دیگر بود حتما، از دنیای خاص‌ها، یوری گاگارین‌ها و مهاتما گاندی‌ها! کسی‌که تا بود دنیا روی خوشش را به ما نشان می‌داد و حالا سال‌هاست نبضش را در بیمارستان کسری جا گذاشته. حالا مائیم و خاطرات مردی که هیچوقتِ خدا، عوام‌فریبی و شکستن و بریدن را نمی‌دانست، مائیم و این نوا که “یاد باد آن سپیده آن امید، آفتابی که بوی گندم داشت”!

 

نویسنده: حامد صیفی

 

بیشتر بخوانید:

ناصر حجازی؛ سوپر استارهمیشه قهرمان

حجازی: استقلال را با هر قیمتی که بفروشند می‌خرم

استقلال مگ در اینستاگرام هم دنبال کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

اختصاصی استقلال مگ

پس از این بخوانید